ای رفیق! کاش هرگز، ندیده بودمت. کاش! هیچ، موجی قایق تورا به ساحلم نمی آورد و هیچ، جویباری ترنم تورا در گوشم، زمزمه نمی کرد وهیچ، نسیمی لطافت تورا به من نمی آموخت. رخشش چشمانت رو، تلالو عشق از روزن امید پنداشتم. دریغ! نفهمیدم که آن برق خنجری است، که می خواستم بر دلم بنشیند.
قامت رعنایت رو، عمود پناهگاه بی کسی ام پنداشتم. افسوس! ندانستم که آن ستون قصر جفای امیدی است، که در زندان ابد بدارم خواهد آویخت.
اکنون از تو،که همچون تکه ای از وجودم، لابه لای دفتر خاطراتم گم شده ای، چیزی جز خاطره ای درد آور باقی نمانده و چه گواراست این درد، که مرا از اصابت تیر مژگانت در سینه مانده است،و ناگوارتر آن که ،نمی دانم چرا گلستانت بر من آتش شد؟ من که بت خود را شکستم و سراپا تو رو می پرستم. کاش می گفتی چرا؟ وهر بارکه ناقوس زمان به صدا در می آید، ارابه ی سر نوشت با سرعت هر چه تمام تر پیش می رود.
دکتر علی شریعتی
جناب آقاي مهندس عباسي مديرمحترم گروه كامپيوتر دانشگاه آزاد اسلامي واحد تويسركان
با عرض احترام و خسته نباشي خدمت شما
اينجانبان دانشجويان مقطع كارشناسي رشته كامپيوتردانشگاه آزاد اسلامي واحد تويسركان از جنابعالي تقاضامنديم درمورد نحوه ي تدريس غيرتخصصي استاد درس زبان تخصصي كامپيوتر با مشخصه1173 عنايتي فرموده و با ايشان در مورد اين مشكل همفكري بفرماييد ؛
همانگونه كه مستحضر ميباشيد درس زبان تخصصي بعد از دروس زبان پيش دانشگاهي و عمومي اخذ ميگردد و تنها هدف اين درس آموزش اصطلاحات و واژگان تخصصي كامپيوتر به زبان انگليسي ميباشد و طراحان اين درس يادگيري گرامر را جزو پيشفرض قرار داده و بيشتر به آموزش لغات مهم كامپيوتري بها داده اند؛در حاليكه استاد محترم اين درس بيشتر زمان كلاس را به تدريس گرامر زبان گذرانده و از دروس موجود در كتاب تنها چندخطي را آموزش ميدهند همچنين زماني را كه براي تدريس هردرس قرار ميدهند بساراندك ميباشد و در هرجلسه از كلاس دو يا سه درس كتاب بصورت ناقص تدريس ميشود.درضمن با اينكه در علم استادعزيز و اشراف ايشان برزبان انگليسي هيچ شبهه اي وجود ندارد ليكن متاسفانه ايشان به واژگان تخصصي كامپيوتر تسلط كافي ندارند درحاليكه استاد اين درس خود بايد كامپيوترشناسي ماهرباشد.
در انتها از شما تقاضامنديم به عنوان مديرگروهي دلسوزو مسلط به امور تخصصي و مديريتي، به اين مورد كه ذهن دانشجويان اين كلاس را مخدوش و نگران نموده اقدام لازم را صورت دهيد.
با تشكر دانشجويان كلاس زبان تخصصي كامپيوتر با مشخصه1173
***********************
جناب آقاي دكتر جامه بزرگی رياست محترم دانشگاه آزاد اسلامي واحدتويسركان
با عرض احترام و خسته نباشي خدمت شما
اينجانبان دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحدتويسركان از شما به عنوان مديرورئيس اين دانشگاه تقاضامنديم با توجه به نزديكي فصل سرما و كمبود امكانات حمل و نقلي شهرستان تويسركان جهت تامين سرويس اختصاصي(اعم از ميني بوس ،ون،اتوبوس بصورت قراردادي يا...) براي دانشجويان اين دانشگاه كه شما را علاوه بر مديري كارآمدولايق همچون پدري دلسوز نيز ميدانند اقدام نماييد.دراين خصوص استفاده از تجربيات دانشگاههاي ديگرنيزگزينه هاي جديدي رادرذهن پوياي شما مطرح خواهد نمود.
بديهي است اقدامات جنابعالي درنزد خداوند متعال محفوظ و محبوبيت شمارادربين اين فرزندان كوچكتان افزايش خواهد داد.
با تشكر،جمعي از دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحدتويسركان
|
صبح كه داشتم بطرف دفترم مي رفتم منشی ام ژانت بهم گفت: ”صبح بخير آقاي رئيس، تولدتون مبارك!“ از حق نميشه گذشت، احساس خوبي بهم دست داد از اينكه يكي تولدم يادش بود. تقريباً تا ظهر به كارهام مشغول بودم. بعدش ژانت در زد و آمد تو و گفت: ” ميدونين، امروز هواي بيرون عاليه؛ از طرف ديگه امروز تولدتون هست، اگر موافق باشين با هم براي ناهار بريم بيرون، فقط من و شما!“
گفتم: "خداي من اين يكي از بهترين چيزهائي بوده كه ميتونستم انتظار داشته باشم باشه بريم."
براي ناهار رفتيم بیرون از شرکت. البته نه به جاي هميشه گي، بلكه به يک جاي دنج و خيلي اختصاصي رفتیم. اول از همه دوتا مارتيني سفارش دادیم و از غذائي عالي در فضائي عالي تر واقعاً لذت برديم. وقتي داشتيم برمي گشتيم، ژانت رو به من كرده و گفت: ”ميدونين، امروز روز خیلی خوبیه، فكر نمي كنين كه اصلاً لازم نباشه برگرديم به اداره؟ مگه نه؟“
در جواب گفتم: ” آره، منم فكر ميكنم همچين هم لازم نباشه برگردیم.“ اونم در جواب گفت: ”پس اگه موافق باشي بد نيست بريم به آپارتمان من.“ وقتي وارد آپارتمانش شديم گفت: ”ميدوني رئيس، اگه اشكالي نداشته باشه من ميرم تو اتاق خوابم... دلم ميخواد تو يه جاي گرم و نرم يه خورده استراحت كنم.“ گفتم: ”خواهش مي كنم“ اون رفت تو اتاق خوابش و بعداز حدود يه پنج شش دقيقه اي برگشت. با يه كيك بزرگ تولد در دستش در حالي كه پشت سرش همسرم، بچه هام و يه عالمه از دوستام هم پشت سرش بودند كه همه با هم داشتند آواز ” تولدت مبارك “ رو مي خوندند.... در حاليكه من اونجا... رو اون كاناپه نشسته بودم... لخت مادرزاد!!! وتمام جمعیت مات و مبهوت در برابر من !!! | |
دخترک
شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد. پسر قدبلند بود، صدای بمی
داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات
خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و
دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.
در
آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن
ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر
می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می
انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری
با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.
دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.
در
19 سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی
بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها
پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای
واقعی حس کرد.
روزها
می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به
یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود.
در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر
درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را
کوتاه نکرد.
دختر
بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد.. اما پسر
در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر
مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود.
دختر
در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا
کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی
را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را
دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم
دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد.
زندگی
ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش
ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت:
فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست... و کاغذ را به شکل ستاره ای
زیبا تا کرد.
گفت:غصه هايت را به کسي بگو که کاشف الکرب است.
گفتم: کاشف الکرب ؟
گفت:اخ الحسين٬ ابن حيدر ٬ عبد الصالح!
آرام زمزمه کرد:يا کاشف الکرب عن وجه الحسين...
امشب شب احياي 23 رمضونه..كافيه بريم مساجد و بشماريم چند نفر نشستن و دارن دعا ميخونن...بعد بريم تو كوچه پس كوچه ها و پاركها و تعدادشون رو مقايسه كنيم...به نتايج وحشتناكي ميرسيم..توي ايران دين داره داغون ميشه...نميگم همه اما اينجور كه پيش ميره تا 10 15 سال ديگه بيش از 60 درصد مردم دين رو ميزارن كنير...الانم از رودبايستي قديمياست كه خودشون رو نگه داشتن....دين زدگي يعني چي؟؟همين سو استفاده ها از دينه كه باعث دين زدگي شده...يا علي.............يا علي....بياو ببين چطور شيعيانت راه كثيف بودن رو خوب ياد گرفتن...يا علي.........دل بچت صاحب الزمان خونه ازما جماعت پست و نون به نرخ روز خور...قربون شب احيايي برم ضربت خوردي و شهيد شدي...
اعمال شب قدر بر دو نوع است : یکی آن که در هر سه شب انجام می شود و دیگر آن که مخصوص هر شبی است .
اعمالی که در هر سه شب مشترک است :
1- غسل . ( مقارن غروب آفتاب ، که بهتر است نماز عشا را با غسل خواند . )
2-
دو رکعت نماز وارد شده است که در هر رکعت بعد از حمد ، هفت مرتبه توحید
بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه اَستَغفُرِاللهَ وَ اَتوبُ اِلَیهِ و در
روایتی است که از جای خود برنخیزد تا حق تعالی او و پدر و مادرش را
بیامرزد .
3- قرآن مجید را بگشاید و
بگذارد در مقابل خود و بگوید :
اَللّهُمَّ
اِنّی اَسئَلُِکَ بِکِتابِکَ المُنزَلِ وَ ما فیهِ اسمُکَ الاَکبَرُ و
اَسماؤُکَ الحُسنی وَ ما یُخافُ وَ یُرجی اَن تَجعَلَنی مِن عُتَقائِکَ
مِنَ النّار . پس هر حاجت که دارد بخواهد .
4- مصحف شریف را بگیرد و بر سر بگذارد و بگوید :
اَللّهمَّ
بِحَقِّ هذا القُرآنِ وَ بِحَقِّ مَن اَرسَلتَه بِه وَ بِحَقِ کُلِّ مومنٍ
مَدَحتَه ُ فیهِ وَ بِحَقِّکَ عَلَیهِم فلا اَحَدَ اَعرَفُبِ بِحَقِّکَ
مِنکَ .
ده مرتبه بگوید : بِکَ یا الله
ده مرتبه : بِمُحَمَّدٍ
ده مرتبه : بِعلیٍّ
ده مرتبه :
بِفاطِمَةَ
ده مرتبه : بِالحَسَنِ
ده مرتبه : بِالحُسَین ِ
ده مرتبه : بِعلیّ بنِ الحُسین
ده مرتبه : بِمُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ
ده مرتبه : بِجَعفَر بنِ مُحَمَّدٍ
ده مرتبه : بِموُسی بنِ جَعفَر ٍ
ده مرتبه : بِعلیِّ بنِ مُوسی
ده مرتبه : بِمُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ
ده مرتبه : بِعَلِیِّ بنِ مُحَمَّدٍ
ده مرتبه : بِالحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ
ده مرتبه : بِالحُجَّةِ.
پس از این عمل هر حاجتی که داری طلب کن .
5-
زیارت امام حسین علیه السلام است ؛ که در روایت آمده است که چون شب قدر
می شود منادی از آسمان هفتم ندا می کند که حق تعالی آمرزید هر کسی را که
به زیارت قبر امام حسین علیه السلام آمده است .
6-
احیا داشتن این شب ها . در روایت آمده هر کس احیا کند شب قدر را گناهان
او آمرزیده شود هر چند به عدد ستارگان آسمان و سنگینی کوه ها و وزن دریا
ها باشد .
7- صد رکعت نماز بخواند که فضیلت بسیار دارد ، و افضل آنست که در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه توحید بخواند .
8- این دعا خوانده شود : اَللّهُمَّ اِنّی اَمسَیتُ لَکَ عَبدًا داخِرًا لا اَملِکُ لِنَفسی وَ اَعتَرِفُ ...
اعمال مخصوص هر شب قدر